آبی ، خاکستری ، سیاه
در شبان غم تنهائی خویش
عابد چشم سخن گوی توام
من در این تاریکی ،
من در این تیره جانفرسا ،
زائر ظلمت گیسوی توام ،
شکن گیسوی تو ،
موج دریای خیال
کاش با زورق اندیشه شبی ،
از شط گیسوی مواج تو ، من
بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم

کاش بر این شط مواج سیاه
همه عمر سفر می کردم
. . .
وای باران .،
باران .،
شیشه ی پنجره را شست .
از دل 
من اما ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ 
می پرد مرغ نگاهم تا دور ،
وای ، باران ،
باران
پر مرغان نگاهم را شست
. . .
خواب رویای فراوشی هاست
خواب را دریابم ،
که در آن دولت خاموشیهاست

من شکوفائی گلهای
امیدم را در رویاها می بینم
و ندائی که به من می گوید
گر چه شب تاریک است
ـــــــــــــــــــــ دل قوی دار ،
سحر نزدیک است
دل من ، در دل شب ،
خواب پروانه شدن می بیند
مهر صبحدمان داس به دست



آسمانها آبی
ــــ پر مرغان صداقت آبی است
دیده در آئینه صبح تو را می بیند

از گریبان تو صبح صادق ،
می گشاید پر
و بال
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
ـــــــــ نه،
از آن پاک تری
تو بهاری ؟
ـــــ نه ،
ــــــ بهاران از توست
از تو می گیرد وام ،
هر بهار این همه زیبائی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
. . .
در سحر گاه سر از بالش خوابت بردار !
کاروانهای فرومانده خواب از چشمت بیرون کن !
باز کن پنجره را !
من نشان خواهم داد
بر تو زیبائی را .
بگذر از زیور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
که در آن شوکت پیراستگی
چه صفائی دارد ،
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن میبارد

باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد،
به عروسی عروسکهای
کودک خواهر خویش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نیست ز دارائی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ائی نیست عبوس
کودک خواهر من
که در شب جشن عروسی عروسکهایش می رقصند
کودک خواهر من ،
امپراطوری پر وسعت خود را هر روز ،
شوکتی می بخشد
کودک خواهر من نام تو را می داند
نام تو را می خواند
ـــــــــــ گل قاصد آیا؟
با تو این قصه خوش خواهد گفت ؟ !
باز کن پنجره را من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حیات
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز
بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز
باز کن پنجره را ؟ ! ـــــــــ
ــــــــــــ صبح دمید !
. . .
ادامه ی مطلب رو حتما
بزنید و شعر کامل بخونید ( شعرش فوق العادست )
شاعر حمید مصدق
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 10:59  توسط yokabed
|