قطار می رود ، تو می روی ، تمام ایستگاه می رود . ، و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطارِ رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاهِ رفته تکیه داده ام !
((__با این که فصل زمستونو خیلی دوست دارم از همه ی فصل ها بیشتر و بعد فصل پائیز ، و این که خودم متولد فصل تابستون هستم ، از تابستون متنفرم یه کم هم از بهار بدم میاد ، اما ، . . . بعد هر زمستون بهار میاد__))
_______ می روم در پی پاک کن باشم ، زندگی را باید از سر سطر نوشت ______
به زبان شما آدمیزادها .،سلام علیکم و حالتان چطور است.؟
جناب سر دبیر چطورید ؟ تعریف شمارا از اهالی مزرعه خیلی شنیدم . گاوها و خرها هر جا می نشینند ذکر خیر شما را می گویند . آنها گفته اند که شما حرف دلشان را به انسان ها منتقل کرده ائید و ما را هم تشویق کردند اگر ناراحتی یا درد دلی داریم برای شما نامه بنویسم و این شد که اینجانب خروس به همراه اهل و عیال تصمیم گرفتیم این نامه را برایتان بنویسم .
اول از خودم بگویم . من یک خروس زیبا با پر و بالهای رنگی و پر پوش و تاجی زیباتر از شعله های آتش هستم . موقع راه رفتن سرم را بالا می دهم و سینه ام را جلو می دهم و چنان با ابهت راه می روم که جوجه ها که هیچ مرغ ها هم از ترسشان پر به بدنشان سیخ می شود . چنان با صلابت این 5 عیال و 15 بچه را اداره می کنم که هیچ کدامشان جرئت جیک زدن و قدقد کردن بیخود را ندارند . زن هایم مثل پروانه دور و برم می گردند تا به حال یاد ندارم که یک کدامشان جرئت کرده باشند به من نوک بزند . چنان رام و سر به راهند و از من حساب می برند که هر حیوانی حظ می برد .
اما خاک بر سر این عباسقلی و داداش پخمه اش کنم . ! آبروی هر چه موجود نر را برده اند . ! لابد می پرسید چرا ؟ برایتان بگویم: این عباسقلی به سن جد من رسیده اما هنوز نتوانسته یک عیال برای خودش گیرد بیاورد ، اصلا هیچ مرغی ببخشید هیچ دختری حاضر نمی شود زن این چلمنگ شود . جوجه های من از او با عرضه ترند ، حداقل اینکه من به بچه هایم یاد داده ام که خودشان دانه و حشره پیدا کنند و شکمشان را سیر کنند . اما ، این پسر کنده هنوز جیره خور آقا جانش است . خوب زشت نیست ؟ ! والا من جلوی جوجه هایم خجالت می کشم .
برادر بزرگش که بدتر . خیر سرش فقط یک زن دارد و یک بچه جوجه که از پس آنها هم بر نمی آید . زنش که واسه زن های من بد آموزی دارد . من دعا می کنم که هیچ وقت اینجا نیاید که مبادا اهل لانه ازش رفتارهای بد یاد بگیرند و نوکشان نسبت به من دراز شود . آخر یکی نیست بگوید مرد حیا نمی کنی که زنت سرتجیغ و داد می کند و آن فسقل بچه ات مثل خر تو را رام خودش کرده . مرد هم مردهای قدیم . . . ! پدرم از پدرش و او هم ازپدرش تعریف می کند که آن وقت ها وقتی حاجی به خانه می آمد ، خانم جان تا جلوی در می آمد استقبالش ، عبا و چوب دستش را می گرفت و گیوه هایش را راست می کرد . آب می ریخت روی دست حاجیو کلی قربان ، صدقه اش می رفتو بعد سفره ی رنگین و خوش عطر و بو جلوی آقای خانه پهن می کرد و تا آقا و بعد خانم جاندست به سفره نمی بردند ، بچه ها جرئت نمی کردند لقمه بر دارند . اما حالا بیا و ببین عروس ، سفره که جلو شوهرش پهن نمی کند که هیچ ، یک لیوان آب هم دستش نمی دهد . من وقتی این صحنه ها را می بینم سریع با یک قوقولی زن ها و بچه هایم را می فرستم پشت خانه که این چیزها را نبینند .
دیگر برایت چه بگویم پسر جان . من پرنده ی خوش صدائی هستم . سحر ها آواز می خوانم تا اهل خانه را برای نماز صبح و شروع کار روزانه بیدار کنم . اما ، این عباسقلی و گل بهار تن پرور به من می گویند خروس بی محل . ! ! ! یکی نیست بگوید من بی محلم که صبح موقع کار و تلاش آواز خوانی می کنم یا شما که تا بوق سگ بیدارید و مشغول سر و صدا و بوق و بکوب و آوازهای گوش خراش ؟ بعد هم تا لنگ ظهر می خوابید ! ...>>>>>> >> ((( البته بیچاره سگ اگر تا نصف شب بیدار است به خاطر پاسبانی است نه مطربی )))بی محل شما آدمیزادها هستید .
هی . . . ! ! ! یاد مردان گذشته بخیر که به صدای ما بیدار می شدند و می آمدند از حوض حیاط وضو می گرفتند و قرآن و نماز می خواندند و از صدای لطیف قرآن خواندنشان کم کم تک تک اعضای خانواده بیدار می شدند و بعد هم ناشتائی می خوردند و هر کس می رفت سراغ کار خودش .
آقای سر دبیر دیگر این قلبم طاقت ندارد . ما خروس ها که از اول جنگی نبودیم ، این چیزها را که دیدیم دیگر اعصاب برایمان نماند و جنگی شدیم . بهتر است بیشتر از این حرف نزنم .
از جانب من و خانواده ی بزرگم________________>> خدانگهدار
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:12  توسط yokabed
|
می دانم اصلا فکرش را هم نمی کنید که من چه کسی هستم . آخر همیشهوقتی یکی درس و مشق خوب یاد نمی گیرد و سواد دار نمی شود می گویند مثل گاو می ماند . بله من خود گاوم . . .
راستش دیروز غروب که از چرا برگشتیم ،دیدیم داخل اصطبل غلغله ای بر پا شده . تمام خرها سم بر زمین می کوبند و جفتکمی پراکنند . خیلی تعجب کردیم چون الاغها معمولا در طول روز مثل خر کار می کنند و شبها از فرط خستگی مثل جنازه می افتند .خلاصه جویای ماجرا شدیم و فهمیدیم که گویا یکی از خرها برای شما کاغذ فرستاده و شما هم در مجله تان چاپ کرده اید . همگی خیلی شاد شدیم از اینکه با چنین آدم مهربان و حیوان دوستی طرفیم که حرف دل ما را می فهمد . برای همین قرار شد من هم به نمایندگی از گاوها برای شما نامه ای بنویسم و مطمئنم شما که زبان الاغها را خوب می فهمید و به زیبائی ترجمه کردید دیگر از پس زبان گاوها هم بر می آئید .
عمو جان از کجا برایت بگویم که دل ما گاوها پر است . اسممان بد در رفته . ارباب هر وقت می خواهد به پسرش عباسقلی فحش بدهد می گوید : گوساله پاشو برو دنبال کاری ، مثل گاو می خوری و می خوابی ! آی . . . آی دل ما گاوها می سوزد که نگو . ، پسر لندهورش را به بچه ی ناز و چشم درشت و معصوم من نسبت می دهد . تازه کجا ما گاوها فقط می خوریم و می خوابیم ! ! ! اول صبح ما را می برند سر زمینهایشان ، از صبح تا غروب علف می خوریم ، بعد هم که دنبالمن می آیند به عنوان تشکر دو تا (( >> ما ما << )) می کنیم و بعد (( >> 10 << )) برابر چیزی که خوردیم شیر می دهیم ، حالا بماند که از همین شیر ما __>> کره و پنیر و سرشیر و ماست و دوغ و کشک <<__ تولید می کنند . شوهرهایمان هم که زمین ها رو شخم می زنند . حالا همین عباسقلی از صبح که چشمش را باز می کند می خورد و می خورد ، خواهرش بدتر از خودش ، خانم از وقتی دانشگاه رفته کلاس می گذارد و می گوید : اوه ه ه ه مامان شیر این گاو بو می ده من شیر پاستوریزه می خوام ، این سرشیر ها هم خیلی بد مزه اند خامه شکلاتی بگیرید . ماستشم خیلی پر چربه رژیمم خراب میشه ، لطفا ماست کم چرب بگیرید .
دختره یپر قر و ادا ! ! ! معلوم نیست این رژیم چه کوفتی است که هی تو سر ما می زند و مدام می گوید : هیکلم شده مثل گاو باید رژیم بگیرم. !مگر هیکل ما چه عیبی دارد ؟ به این قشنگی و پرواری و پر گوشتی . لابد هیکل استخوانی و مردنی خودش خوبه که اگر جلوی سگ های گله همبیاندازیمتف می کنند .
سر دبیر شما بگوئید لطفا ، چرا دخترهای ده ما اینجوری شده اند ؟والا ما گاوها نسل اندر نسل از گذشتگانمان شنیدیم که دخترهای تپلی و لپ گلی و گیسوهای بلند و پر پشت با انگشت های ظریف و لطیفشان شیر گاوها را با حوصله می دوشیدند ، اما ما که چیزی ندیدیم .! این گل بهار که ما می بینیم یک دختر لاغر مردنی بدون لپ است طوریکه استخوان های گونه اش بیرون زده ، رنگش مثل یرقان گرفته ها زرد است ، البته دروغ نگفته باشم صبح ها که می خواهد به دانشگاه برود کلی رنگی و سرخ و سفید است ولی عصرها که بر می گردد رنگ هایش قاطی پاتی است . هر وقت هم که مادرش می گوید که شیر ما را بدوشد با آه و ناله می گوید " مامان ناخن هایم خراب می شود " . یک حرف های عجیبی هم در مورد ناخن هایش می زند که دقیقا نمی دانم می گوید ناخن هایش را کور کرده یا اینکه ناخن هایش من را کور کرده ، ما را کور کرده ، مانی را کور کرده ، بالاخره چه می دانم با ناخن هایشیه کسی را کور کرده و خراب می شوند .>>>>>>>>>>>>> داخل پرانتز بگویم : ( کی گذشته ها دخترها جرئت داشتند به این راحتی و بلندی اسم پسری را جلو ننه و آقا جانشان بیاورند، چه برسد به اینکه بلند بگویند که بلائی سر یک پسر آورده اند .! آن زمان ها وقتی اسم پسر می آمد دختر ها 100 بار سرخ و سفید می شدند ، به قول بی بی جان ، این دانشگاه دخترها رو گیس بریده کرده .! ) والا ما گاوها اینجا حرف هایی می شنویم که باعث شده 2 برابر اجدادمان شاخ در بیاوریم !
وبعد هم می گوید دستم بوی پهن می گیرد و سر کلاس از دوستانم خجالت می کشم ! یکی نیست به این دختر بگوید که اگر همین پهن گاوها نبود که مزرعه و باغتان با این کودهای آشغالی شیمیائی این همه محصول خوب نمی داد و آقا جانت این همه پول دار نمی شدکه بتوتند پول دانشگاه و خرج زندگی تو را بدهد . دختر جان اگر به جائی برسی ( که البته بعید می دانم ) از همین کود به قول شما بو گندوی ما ما بوده . تازه یک روزگاری همین کود ما از 100 تا اورانیوم غنی شده هم بیشتر نور تو خونه ها تولید می کرد ! ولی کی هست قدر ما را بداند . ؟! ! ! . . .
خلاصه آقای سر دبیر حرف برای گفتن زیاد داریم ، این دل ما خیلی پر است . برتری ها و خاصیت ما خیلی بیشتر از اینهائی است که گفتم . من اصلا از گوشت و شاخ و روئه و چرمو. . .گاوها حرفی نزدم . ، ولی می دانم همین چند مورد کافی است تا نشان دهنده ی برتریمان نسبت به آدم های پر خور و تن پرور و بی کاره باشد .
من نیز طی این نامه ی سر گشاده اعلام می کنم : ما گاوها از تمام کسانی که با جملاتی چون : " مثل گاو می خورد " ، " مثل گاو سرش را می اندازد ، می آید " ، " مثل گاو نفهم است "و عباراتی از این دست که سعی در نابود کردن ارزش های گاوی و نادیده گرفتن خواص گاوی دارند ، اعلام انزجار می کنیمولی با وجود تمام این توهین ها و تحقیرها ، از وظایف خطیر خود از جمله تامین سلامت تغذیه ی انسان ها ، دست بر نمی داریم و امیدواریم که با خوردن مواد غذائیسالم و بهداشتی و اصل ، لااقل کمی هم عقلشان سالم شود .
اسب و خروس و عیال هایشان و سگ و اردک ها ، همه و همه برای شما سلام مخصوص می رسانند .
پایان
گاو پیشانی سفید معاون صنف گاوان شیرده و شخم زن
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:53  توسط yokabed
|
من سگ هستم که البته کار سگ شکاری هم بلدم . من به اربابم خیلی وفا دارم . همیشه حواسم به مزرعه و گله اش بوده و اگر اجنبی یا دشمن به آنها نزدیک شده حسابش را رسیده ام . حالا شما بگوئید این کار من بد است ؟ زشت است ؟ خلاف عقل و منطق آدمیزاد است ؟ اگر نه ، پس چرا هر وقت این عباسقلی وحشی می شود به عالم و آدم می پرد و اصلا ملاحظه ی ننه و آبجی و آقایش را نمی کند و می گویند اخلاقش مثل سگ شده ؟من تا به حال در طول عمر سگی ام نه دیده ام و نه شنیده ام که کسی به نزدیکان و یا صاحبش بپرد ، یا آنها را گاز بگیرد . مگر اینکه سگ هار بوده باشد ، که آن هم به خاطر مریضی اش است . باور کنید عباسقلی وقتی وحشی می شود از سگ هار هم بدتر است و وقتی گل بهار بهش می گوید ((بازتو سگ شدی ؟)) انگار غم عالم به سینه ام میریزد .
گل بهار هم بدتر از او ، به آقا گفته این سگ بی ریخت را تو بیابان ول کنید و یک سگ سفید پا کوتاه بگیرید که آدم خوشش بیاید . یکی نیست به این دختر بگوید که سگ پا کوتاه پشمالو مگر می تواند از باغ و گوسفند شما نگهبانی کند .
من دیگر حرفی برای گفتن ندارم . فقط بدانید شما آدم ها خیلی به ما ظلم می کنید . ولی ما باز هم طبق فطرتمان به شما خیانت نمی کنیم . کاش می شد شما هم کمی طبق فطرتتان رفتار می کردید .
با ادب و احترام : ـــــــ >> سگ
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط yokabed
|