قطار می رود ، تو می روی ، تمام ایستگاه می رود . ، و من چقدر ساده ام که سال های سال در انتظار تو کنار این قطارِ رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاهِ رفته تکیه داده ام !
((__با این که فصل زمستونو خیلی دوست دارم از همه ی فصل ها بیشتر و بعد فصل پائیز ، و این که خودم متولد فصل تابستون هستم ، از تابستون متنفرم یه کم هم از بهار بدم میاد ، اما ، . . . بعد هر زمستون بهار میاد__))
_______ می روم در پی پاک کن باشم ، زندگی را باید از سر سطر نوشت ______