دل زود باورم را،به کرشمه ای ربودی
چو نیاز ما فزون شد ،تو به ناز خود فزودی
بهم الفتی گرفتیم،ولی رمیدی از ما
من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی
من از آن کشم ندامت ،که تو را نیاز مودم
تو چرا ز من گریزی ،که وفایم آزمودی
زدرون بود خروشم ،ولی از لب خموشم
نه حکایتی شنیدی،نه حکایتی شنودی
چمن از تو خرم ای اشک روان ،که جویباری
خجل از تو چشمه ای چشم رهی ،که زنده رودی
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 15:39  توسط yokabed
|