نامه ی یک سگ به سر دبیر یک مجله
س س سلام
من سگ هستم که البته کار سگ شکاری هم بلدم . من به اربابم خیلی وفا دارم . همیشه حواسم به مزرعه و گله اش بوده و اگر اجنبی یا دشمن به آنها نزدیک شده حسابش را رسیده ام . حالا شما بگوئید این کار من بد است ؟ زشت است ؟ خلاف عقل و منطق آدمیزاد است ؟ اگر نه ، پس چرا هر وقت این عباسقلی وحشی می شود به عالم و آدم می پرد و اصلا ملاحظه ی ننه و آبجی و آقایش را نمی کند و می گویند اخلاقش مثل سگ شده ؟
من تا به حال در طول عمر سگی ام نه دیده ام و نه شنیده ام که کسی به نزدیکان و یا صاحبش بپرد ، یا آنها را گاز بگیرد . مگر اینکه سگ هار بوده باشد ، که آن هم به خاطر مریضی اش است . باور کنید عباسقلی وقتی وحشی می شود از سگ هار هم بدتر است
و وقتی گل بهار بهش می گوید ((بازتو سگ شدی ؟)) انگار غم عالم به سینه ام میریزد .
گل بهار هم بدتر از او ، به آقا گفته این سگ بی ریخت را تو بیابان ول کنید و یک سگ سفید پا کوتاه بگیرید که آدم خوشش بیاید . یکی نیست به این دختر بگوید که سگ پا کوتاه پشمالو مگر می تواند از باغ و گوسفند شما نگهبانی کند .
من دیگر حرفی برای گفتن ندارم . فقط بدانید شما آدم ها خیلی به ما ظلم می کنید .
ولی ما باز هم طبق فطرتمان به شما خیانت نمی کنیم . کاش می شد 
شما هم کمی طبق فطرتتان رفتار می کردید .
با ادب و احترام
: ـــــــ >> سگ
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:35  توسط yokabed
|