خواب
ـــــــــ روزگار اگر روزگار ماست ، هیچ احوالی از ما نپرس . . . نه زنگی بزن . . . نه خطی بنویس . . . نه نامه ای بفرست . . .
زندانی نیستم ، بیمارستان نیستم ، خانه نشین نیستم ،
پس زنده ام هنوز . . . !
حالا برو می خواهم بخوابم ، می خواهم به خوبی همین شب و روز همیشه بیندیشم .
ما زنده ائیم ،
هنوز صبح ها خسته از خواب بر می خیزیم ، شب ها خسته به خانه بر می گردیم ، کسی به ما نمی گوید دست و رویت را کجا شسته ای . . . کسی به ما نمی گوید اسمت چیست . . . کسی از ما نمی پرسد شماره ی کفش همسایه ات چند است . . .
اصلا چرا زنده ای هنوز . . . !
کسی کاری به کلمات مخفی ما ندارد . ما خوش بخت هستیم دوست من . . .
ــــــ حالا برو می خواهم بخوابم . ، فقط بخوابم ، خواب . . .
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:11  توسط yokabed
|