تبليغاتX
زمستان
-
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


زمستان








 

  ((( از حسنک کجایی تا چوپان دروغگو  در کتاب های درسی امروز  )))

 

فصل اول :    

ـــــ  شب شده بود ، اما حسنک به خانه نیامده بود  .حسنک مدتهای زیادی است که به خانه نمی آید     او به شهر رفته و در آنجاشلوار جین و تی شرت های رنگی به تن می کند  . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات ،جلو آینه به موهای خود ژل می زند . مو های حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست ،چون او به موهای خود گلت می زند .

  فصل دوم : 

ـــــ دیروز که حسنک با کبری چت می کرد   ،کبری گفت که   تصمیم بزرگی گرفته است . کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند  و دیگر با او چت نکند ، چون او با پتروس چت می کرد . پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته و چت می کند . روزی پتروس دیدکه سد سوراخ شده ،اما انگشت او درد می کرد ، چون زیاد چت کرده بود . او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند و از این رو در حال چت کردن غرق شد .  

 فصل سوم : 

ــــ برای مراسم دفن او ، کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود ، اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت  . ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریز علی چراغ قوه داشت ، اما حوصله ی درد سر نداشت .قطار به سنگ ها بر خورد کرد     و منفجر شد   . کبری و مسافران قطار مردند   . اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت .

 فصل چهارم : 

ــــ خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان نا خوانده  ندارد . او حتی مهمان خوانده هم ندارد .او حوصله ی مهمان ندارد  . او پول     نداردشکم مهمان ها را سیر کند . او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد ، اما گوشت ندارد . او آخرین بار که گوشت قرمز خرید ، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت   ،اما او از چوپان دروغگو گله ندارد ، چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد .

 نتیجه :    

به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 12:41  توسط yokabed  |